تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١٦٦ - متن
مىمانند، در آن شب ظلمانى، چراغ هدايتى نخواهد بود و پرچم نجاتى ديده نخواهد شد، ما اهل بيت از آن فتنه و آشوب رستهايم و در آن روزگار تاريك دعوتى به قيام نخواهيم داشت.
همان مرد گفت: اى امير مؤمنان! در آن روزگار چه بايد كرد؟ فرمود: به اهل بيت پيامبرتان بنگريد؛ اگر نشستند شما هم بنشينيد و اگر شما را به يارى خواندند، يارىشان كنيد، يارى كنيد و معذور باشيد، آنان شما را هرگز از هدايتى بيرون نكنند و هرگز شما را به ضلالتى نكشانند، بر آنان پيشى نگيريد كه بلا شما را بر زمين زند و دشمنان شما را شماتت كنند.
همان مرد گفت: اى امير مؤمنان! پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: خداوند به وجود فردى [١] از خاندانم دفع بلا خواهد كرد، آن گونه كه پوست از جايش برآيد، بلا از جان شما دورشود. سپس حكومت را به كسى [٢] خواهند رساند كه آنان را خوار و ذليل كند و جام زهر بنوشاندشان و امانشان ندهد و تنها با شمشير استقبالشان كند، بر همه جا و همه كس آشوب و آشفتگى حاكم گردد. هشت ماه بىوقفه شمشير كشد تا آنجا كه قريش حاضر شوند دنيا و آنچه در آن است بدهند و مرا بيابند كه به آنان امان دهم! و در عوض آنچه مرا از آن محروم ساخته بودند، از آنان بگيرم و اندكى از آنچه بر آنان وارد شده برطرف نمايم! اين فشار تا آنجاست كه مىگويند: «اين فرد از قريش نيست، اگر از قريش و از فرزندان فاطمه بود به ما رحم مىكرد».
خداوند او را عليه بنى اميّه برانگيزد تا كه آنان را زير گامهايش همچون آرد آسياب نرم كند، نفرينشدگانى كه هر كجا پيدايشان شود دستگير گردند و به سختى
[١]اشاره به محمد بن عبد اللَّه بن حسن معروف به نفس زكيه، رهبر قيام بزرگ ضد اموى در سال ١٣٢ ه
[٢]اشاره به سفّاح و منصور عباسى كه پس از بيعت با نفس زكيه و پيروزى انقلاب، با يك كودتا قدرت را غصب و رژيم عباسيان را بنيان نهادند.