قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٨
«وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ ...» احزاب: ٦٠. مرجف بمعنى اضطراب آور است و مراد از آن كسانىاند كه با نشر دروغ مردم را مضطرب و ناراحت ميكردند در اقرب الموارد گفت «أَرْجَفَ الْقَوْمُ» يعنى شروع بنشر اخبار و فتنهها كردند تا مردم را باضطراب آورند. ارَاجِيف دروغهاى وحشتآور است.
رَجُل: مرد. «أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ» هود: ٧٨. آيا از شما مرد عاقلى نيست. جمع آن رجال است نحو «وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ ...» اعراف: ٤٦. بر بلنديهاى آن حايل، مردانى است.
گاهى از رجل و رجال مرد رشيد و كامل و مردان رشيد اراده ميشود و تنها مرد در مقابل زن منظور نيست.
نحو «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى» يس: ٢٠. «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ» غافر:
٢٨. «رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا» توبه: ١٠٨. «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» احزاب:
٢٣. راجع بآيه «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ» به «ختم» رجوع شود.
رجل: (بكسر اوّل) پا. «ارْكُضْ بِرِجْلِكَ» ص: ٤٢. با پايت قدم بزن و راه برو. جمع آن ارجل است «أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها ...» اعراف:
١٩٥.
رجال بمعنى مردان است كه گذشت و نيز جمع راجل بمعنى پياده است مثل «فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالًا أَوْ رُكْباناً ...» بقره: ٢٣٩. رجال جمع راجل و ركبان جمع راكب است يعنى اگر از دشمن بيم داشتيد در حال پياده و سواره نماز بخوانيد. و نيز رَجِل (بفتح اوّل و كسر دوم) جمع راجل است «وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ» اسراء: ٦٤. با سواره و پيادگانت بر آنها صيحه بزن. راجع باين آيه به «جلب» رجوع شود.
رجم: سنگ زدن. سنگسار كردن «رَجَمَهُ رَجْماً: رَمَاهُ بِالْحِجَارَةِ»