قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٥٨
تسويه: برابر كردن. پرداختن مرتب گردانيدن. «ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى» قيامة: ٣٨. سپس علقه شد پس او را اندازه گرفت و متعادل كرد تسويه ظاهرا ميان اجزاء بدن است.
ايضا در آيات «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى» اعلى: ٢. «ثُمَ سَوَّاكَ رَجُلًا» كهف:
٣٧. و در آيه «الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ» انفطار: ٧. بنظرم مراد از سوّاك سلامت اعضاء و گذاشتن هر عضو در موضع خود و مستوى الخلقه بودن و از «عدلك» تناسب اعضاء است.
در آيه «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» حجر: ٢٩. ظاهرا فراغ از خلقت مراد است يعنى چون او را پرداختم و از روحم در آن دميدم ...
«تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ. إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ» شعراء:
٩٧ و ٩٨. اين سخن مشركين است كه روز قيامت بخدايان دروغين خواهند گفت: بخدا قسم در گمراهى آشكار بوديم آنگاه كه شما را با خدا برابر ميكرديم و بجاى او معبود ميگرفتيم.
«لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ» نساء: ٤٢.
ايكاش زمين با آنها مساوى بود و بر انگيخته نميشدند. «فَسَوَّاهُنَ سَبْعَ سَماواتٍ» بقره: ٢٩. آنها را هفت آسمان متعادل كرد.
استواء برابرى «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ» رعد: ١٦.
استواء چون با «على» متعدى شود معنى استقرار يافتن و بر قرار شدن ميدهد مثل «وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ» هود: ٤٤. كار بپايان رسيد و كشتى بر كوه جودى نشست و در آن قرار گرفت و مثل «فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ عَلَى الْفُلْكِ» مؤمنون:
٢٨. چون تو و يارانت در كشتى قرار يافتيد على هذا معنى آيات «ثُمَ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ» يونس: ٣.
«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» طه: ٥.
اين است كه خدا در تخت حكومت و تدبير استقرار يافت و آن كنايه از