قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٥٦
است. و ظاهرش آنست كه حديث را قبول دارد. چه سفاهت عجيبى؟!! قرآن فرمايد «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ- ... لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» ولى در قبال آن اين گونه افسانهها مورد قبول واقع ميشود.
سول: راغب گويد: تسويل بمعنى تزيين نفس است. آنچه را كه بآن حرص ميورزى در اقرب تزيين و تسهيل و تهوين آمده است «وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي» طه: ٩٦. و همانطور نفسم بمن نيك وا نمود «قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً» يوسف: ١٨. گفت بلكه ضميرتان چيزيرا كه كردهايد بر شما نيك وانمود. ايضا «الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ» محمد: ٢٥.
سوم: تحميل. چريدن. لازم و متعدى هر دو آمده است در اقرب هست: «سَامَ فُلَاناً الْأَمْرَ: كَلَّفَهُ إِيَّاهُ» ايضا «سَامَ الْمَاشِيَةُ: رَعَتْ» معنى «يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ» بقره: ٤٩.
آنست كه عذاب بد را بشما تحميل و وارد ميكردند «لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ» نحل: ١٠. براى شماست از آن نوشيدنى و از آنست درخت و در آن ميچرانيد. معانى ديگرى كه در لغت آمده در قرآن بكار نرفته مگر آنچه در ذيل خواهد آمد.
سيما: علامت و هيئت «تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ» بقره: ٢٧٣. آنها را با علامتشان ميشناسى.
سائمة: شتريكه ميچرد و در آغل علف نميخورد.
مُسَوَّم (بصيغه مفعول) ممكن است از سيما باشد يعنى نشاندار و شايد از تسويم باشد يعنى فرستاده شده مثل «مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ» آل عمران: ١٤. ولى ظاهرا نشاندار مراد است كه آن موجب تخصّص و مالكيت است يعنى اسبان داغ نهاده و نشاندار. و در آيه «لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ. مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ» ذاريات ٣٤ و ٣٥ نيز بقرينه «عِنْدَ رَبِّكَ» نشاندار منظور است سنگهاى نشانداريكه نشان گناهكاران دارند و مخصوص آنهااند.