قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٠٧
رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ» انبياء: ٩٠.
[قصص سليمان]
بايد دانست سليمان با آنكه پيامبر خدا بود سلطنت وسيعى داشت و خود بخدا عرض كرد: «خدايا بمن سلطنتى ده كه بكسى بعد از من ميّسر نباشد» ص: ٣٥. آيات بعدى ميگويد كه باد و شياطين را باو مسخر كرديم ... و قطع نظر از اينها او را نزد ما تقرّبى است و باز گشت خوب. وسعت ملك او بواسطه تسخير باد و شياطين و دانستن زبان پرندگان و ... بوده است و اين منافى مقام پيامبر نيست كه از خدا چنان ملكى بخواهد كه بتواند هر چه بيشتر در هدايت و سعادت بندگان بكوشد. و شايد خدا خواسته بفهماند كه نبوّت با جهاندارى منافات ندارد.
قصه وادى نمل
«وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ. حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ» نمل: ١٧- ١٩.
آيات بعدى صريح است در اينكه رسيدن سليمان بوادى نمل در لشكر كشى بسباء بود كه هدهد وضع آنها را بوى گزارش كرد. درباره وادى نمل گفتهاند: محلى است در شام و بقولى در طائف و بعضى گفته در اواخر يمن است. ولى طائف درست نيست كه محل سليمان فلسطين بود و قوم سباء در يمن سكونت داشت على هذا آن در شام يا در يمن است. آقاى صدر بلاغى از ياقوت و ابن بطوطه نقل ميكند كه آن: سرزمين عسقلان است. در اقرب الموارد گويد:
عسقلان محلى است در شام.
واقعهايكه آنجا اتفاق افتاد سخن مورچه بود كه بمورچگان گفت: