قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥١
اقرب الموارد آنرا تنعم و تلذذ گفته و نيز ميگويد: خوردن و آشاميدن چهارپاست در فراوانى و وسعت.
صحاح ميگويد: «رَتَعَتِ الْمَاشِيَةُ: أَكَلَتْ مَا شَاءَتْ. خَرَجْنَا نَرْتَعُ وَ نَلْعَبُ أي ننعم و نلهو» يعنى چهار پا آنچه ميخواست بخورد، بيرون شديم لذت مىبرديم و بازى ميكرديم.
بعقيده راغب اصل آن علف خوردن بهائم و در كثرت اكل انسان بطور استعاره بكار ميرود. و خلاصه آنكه:
استعمال اين كلمه در انسان بمعنى گردش و تنّعم و تلذذ است در نهج البلاغه نامه ٢٦ آمده
«وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ ... فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ فى الدُّنْيَا الذُّلَّ ...».
در صحيفه سجّاديه دعاى ٢٠ آمده
«فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ».
كلمه فوق فقط يكبار در قرآن آمده است.
رتق: بستن و منظّم كردن در اقرب آمده «رَتَقَهُ رَتْقاً: سَدَّهُ و أَغْلَقَهُ» گويند «رَجُلٌ رَاتِقٌ و فَاتِقٌ» يعنى مردى گره زن و گشاينده است.
«أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ» انبياء: ٣٠.
رتق در آيه مصدر بمعنى مفعول است و فتق چنانكه گذشت بمعنى گشودن و باز كردن و ضدّ رتق است.
و اين ميرساند كه آسمانها و زمين ابتدا بسته و درهم فرو رفته و بالاخره مثل يك گلوله و يك چيز بوده است و سپس بوسيله فتق و باز كردن و ايجاد فواصل ميان ذرّات بدين صورت در آمدهاند. «السّموات» جمع محلى بالف و لام مفيد عموم و شامل تمام آسمانها و كهكشانهاست نه فقط طبقات جو زمين. و اگر مراد طبقات جو زمين باشد بنا بر ادلّه ديگر.
مجموع عالم بواسطه رتق و فتق بچنين وضعى آمده است و ظاهرا مراد همان رتق آسمانها و زمين است كه در سوره فصلت آمده در نهج البلاغه خطبه ٢٠٩ مضمون آيه فوق چنين آمده است
«ثُمَ