قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٢٩
«وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ ...» رعد: ٣٣. ظاهرا مراد از «سَمُّوهُمْ» چنانكه در الميزان فرموده توصيف است يعنى براى خدا شريكانى قائل شدند بگو آنها را توصيف كنيد و ببينيد آيا ميشود بآنها رب، خالق، رازق، رحيم و رحمن و غيره گفت؟
چون توصيف واقعيت هر چيز را روشن ميكند در اين صورت خواهند دانست كه آنها شريك خدا نيستند.
«إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثى» نجم:
٢٧. بنظر ميايد الْأُنْثى بيان تسميه است:
آنانكه بقيامت ايمان ندارند ملائكه را مؤنث توصيف ميكنند و ميگويند ملائكه دختران خدايند چنانكه فرموده «وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً» زخرف: ١٩.
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» بقره:
٣١. بقولى ضمير جمع «عَرَضَهُمْ» و «هؤُلاءِ» راجع بآدم است و آن اسم نوع ميباشد. نه علم شخص. و مراد از اسماء ظاهرا استعداد و قابليت هائى است كه در بشر گذاشته است و منظور از تعليم اسماء بودن آنها در نهاد آدم است. و شايد مراد از اسماء، اسماء حسنى باشد كه مشروح آن در «خلف» ذيل عنوان بشر خليفه خداست گذشت. معنى آيه چنين است: خداوند همه اسماء را بآدم (كه خليفه خداست) آموخت، سپس آدمها را بملائكه نشان داد و فرمود از نامهاى اينان (از قابليت و كارهايشان) بمن خبر دهيد اگر (در خليفه خدا بودن) راستگوايد؟.
«هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى ...» حشر: ٢٤.
اسماء حسناى خداوند مشروحا در «حسن» گذشت.
«وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ ...» حجرات: ١١. بقولى مراد از اسم ذكر است يعنى: القاب بد را بيكديگر نبنديد، بد ياد كردنى است كه مردم