قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٢٣
خطا و تقصير او را عفو فرموده (تمام شد).
بخوانيد و قضاوت كنيد و ببينيد كه قرآن مجيد در طرفدارى از انبيا و در تقديس ساحت آنها چه قدمهائى بر داشته و تورات محرّف آنها را در چه وضعى قرار داده است راستى اگر قرآن نبود ميبايست انبيا را در آلودگى مانند اشخاص معمولى بدانيم.
سمع: قوّه شنوائى. شنيدن. گوش مثل «ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ» هود: ٢٠. «إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ» شعراء: ٢١٢. كه هر دو بمعنى شنيدن است و مثل «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ ...» بقره: ٧.
«وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ ...» جاثية:
٢٣. كه بمعنى گوش است.
بمعنى فهم و درك و طاعت نيز آيد چنانكه راغب و ديگران گفتهاند مثل «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا ...» بقرة: ٢٨٥. فهميديم و اطاعت كرديم. «قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا ...» انفال: ٣١. در آيه «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ» انفال: ٢١. شايد بمعنى فهم و درك باشد. يعنى مثل آنان نباشيد كه گفتند: فهميديم حال آنكه نمىفهمند.
اسماع: شنواندن «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى ...» نمل: ٨٠. تو مردگان را شنواندن يا فهماندن نتوانى «وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ ...» نمل: ٨٠. در آيه «وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا ...» انفال: ٢٢. ظاهرا بمعنى فهماندن و دانا كردن است.
«أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنا ...» مريم: ٣٨. هر دو فعل امراند ولى در تعجب بكار ميروند يعنى: روزيكه پيش ما آيند چه قدر شنوا و بينااند، چنانكه در «بصر» گذشت.
استماع: گوش دادن. «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ ...» جنّ: ١. «وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى» طه: ١٣.
سمّاع: مبالغه است «وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ