قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣١٤
از آن احساس امتحان كرده و بخدا انابه نموده است.
در الميزان فرموده: بقولى مراد از جسد خود سليمان بود خدا او را با مرضى امتحان كرد و تقدير كلام آنست: او را بر تخت خودش كه از شدّت مرض مانند جسد بى روح بود افكنديم. ولى حذف ضمير از «القيناه» و ايراد كلام بصورتيكه در آيه است مخلّ معنى مقصود ميباشد و كلام افصح الهى بدان حمل نميشود.
مفسّران ديگر را درباره مراد از آيه بپيروى از روايات مختلف، اقوال مختلفى است آنچه ميشود اجمالا از ميان آنها انتخاب كرد اين است كه:
آن جسد طفلى بود كه خدا او را كشت و بر تخت سليمان افكند و «ثُمَّ أَنابَ وَ قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي» اشعار يا دلالت ميكند كه سليمان عليه السّلام را درباره آن طفل اميد و آرزوئى بود. خدا او را گرفت و جسدش را بتخت سليمان افكند و فهماند كه كار خود را بر خدا تفويض كند.
بروايت ابو هريره: سليمان روزى در مجلس خود گفت: امشب با هفتاد نفر زن خود همبستر خواهم شد از هر يك پسريكه در راه خدا شمشير زند متولّد ميشود ولى انشاء اللّه نگفت در نتيجه فقط يكى از زنانش حامله شد آنهم فرزندى آورد كه فقط نصف بدن داشت و آن همان است كه بر روى تخت سليمان افكنده شد (مجمع) اين روايت فقط از ابو هريره برازنده است، احتمال دارد كه از كعب الاحبار رفيق دروغ پردازش گرفته، معركه گيرى ابو هريره روشن است.
بروايتى: براى سليمان فرزندى متولد شد، جنّ و شياطين گفتند: اگر اين فرزند باقى ماند در دست او مانند پدرش گرفتار خواهيم بود. سليمان از آنها ترسيد فرزند خود را ميان ابر دستور شير دادن داد. اتفاقا روزى جسد فرزند روى تختش افكنده شد يعنى حذر از قدر فائده ندارد، چون از جنّ ترسيد خدا عتابش كرد. در مجمع گويد: اين قول شعبى است.