قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٠٤
آيات «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ ...» بقره: ١٣. «وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ ...» شورى: ١٥.
«أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ ...» بقره: ٨٥. و بيشتر آيات ديگر.
و آياتيكه در آنها مسلمون، مسلمات، مسلم، اسلم، و اسلموا آمده ايمان در همه منظور است و همه با ايمان يكىاند جز در آياتيكه ايمان و اسلام هر دو ذكر شده است نحو «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» آل عمران: ٥٢. «وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً» احزاب: ٢٢. «إِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ...» احزاب: ٣٥.
[مراتب تسليم]
تسليم را بسه مرحله تقسيم كردهاند:
تسليم تن، تسليم عقل، تسليم قلب.
تسليم تن همان است كه آنرا تسليم ظاهرى گفتيم. شخص خود را زبون و لا علاج ديده در مقابل حريف مغلوب و تسليم ميشود و در اطاعت او در ميايد ولى فكر و عقلش تسليم نشده بلكه پيوسته در انتظار فرصت است تا بار ديگر بستيز بر خيزد. و اين همان است كه در آيه «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا ...» حجرات: ١٤. گفته شد.
تسليم عقل و فكر آنست كه شخص در مقابل دليل و منطق تسليم شود. در اين تسليم نميشود شخص را با كتك زدن و شكنجه دادن تسليم كرد ولى هر گاه دليل كافى وجود داشت عقل تسليم ميگردد.
بيشتر كفاريكه اهل عذاباند و قرآن ميگويد: دانسته از خدا و دستور او اعراض ميكنند از اين قبيلاند، ميدانند و يقين دارند ولى از روى حسد يا حرص و يا خود پسندى و خود بينى تن بحق در نميدهند عقلشان تسليم است ولى قلبشان تسليم نيست چنانكه فرموده «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ...» نمل: ١٤. يعنى آيات ما را انكار كردند و تسليم نشدند ولى ضمير شان