قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٠١
و نيز بمعنى سالم كردن و نگاه داشتن است مثل «وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ ...» انفال: ٤٣. اگر خدا دشمنان را بتو بسيارشان نشان داده بود دل بترس ميداديد و در كار جنگ منازعه ميكردند ولى خدا از ترس و منازعه نگاه داشت و سلامت كرد.
و ايضا بمعنى دادن چيزى آمده نحو «فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ ...» بقره: ٢٣٣.
و نيز در معناى انقياد و طاعت بكار رفته است نظير «ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» نساء: ٦٥. يعنى از حكم تو در دل خويش تنگى احساس نكنند و تسليم و منقاد محض شوند.
اسلام: انقياد و تسليم شدن در اقرب گويد: «أَسْلَمَ الرَّجُلُ: انْقَادَ» «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...» آل عمران: ٨٣. آنكه در آسمانها و زمين است باو منقاد و مطيعاند. «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ» صافات: ١٠٣. چون هر دو بدستور خدا تسليم و منقاد شدند و او را بپيشانى در تل خوابانيد. «إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ» بقره: ١٣١.
گاهى از اسلام تسليم ظاهرى مراد است نه تسليم و انقياديكه از علم و يقين ناشى ميشود بلكه يكى از طرفين خود را زبون و فاقد قدرت ديده بظاهر منقاد ميشود و آن از نظر قرآن ارزشى ندارد نظير «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ...» حجرات: ١٤. اعراب باديهنشين ميگفتند: ايمان آورديم آنچه ميگوئيم در دل داريم و دلمان بآن مطمئن و آرام است. در جواب آمده: بگو ايمان نياوردهايد بلكه بگوئيد تسليم شدهايم يعنى اسلام را قوى ديده و با آن در حال جنگ نيستيم و تسليم هستيم.
همچنين است «بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ» صافات: ٢٦. و شايد استفهام براى زيادت تسليم بوده باشد.
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا