قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩
انشاء اللّه.
ناگفته نماند بموجب روايات اسلامى و فتواى فقها، زينت با طلا و پوشيدن آن براى مردان حرام و براى زنان بلا مانع است براى نمونه يك روايت از حضرت صادق عليه السّلام نقل ميشود
«... وَ جَعَلَ الذَّهَبَ فى الدُّنْيَا زِينَةَ النِّسَاءِ فَحَرَّمَ عَلَى الرِّجَالِ لُبْسَهُ وَ الصَّلَوةَ فِيهِ ...».
(وسائل ابواب لباس المصلى باب ٣٠).
ولى آيات شريفه صريحاند در اينكه اهل بهشت اعم از زنان و مردان از طلا استفاده ميكنند «يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ» كهف: ٣١ همچنين است آيه ٢٣ حج، و ٣٣ فاطر، و ٧١ زخرف.
ذهول: نسيان و غفلت (صحاح) «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ» حج: ٢ يعنى روزى آن زلزله را بينى كه هر شيرده (اعمّ از زن و غيره) از بچّه شيرخوار غفلت ميكند. راغب ميگويد: ذهول شغلى است كه موجب نسيان و اندوه باشد.
در نهج البلاغه خطبه ٢١٩ آمده
«حَتَّى فَتَرَ مُعَلِّلُهُ وَ ذَهَلَ مُمَرِّضُهُ».
يعنى تا جائيكه تسليت دهندهاش خسته و پرستارش غفلت كند.
در صحيفه سجاديه دعاى ٢٧ آمده
«وَ أَذْهِلْ قُلُوبَهُمْ عَنِ الِاحْتِيَالِ».
يعنى:
قلوب و افكار مشركان را از چاره- جوئى غافل ساز.
اين كلمه در كلام اللّه عظيم فقط يكبار آمده است.
ذو: كلمهاى است بمعنى صاحب مثل «وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» بقره:
١٠٥. يعنى خدا صاحب فضل بزرگى است. و آن دائم الاضافه است و پيوسته باسم ظاهر اضافه ميشود و اضافه شدنش بضمير نادر و شاذ است.
حالت رفع آن با واو است چنانكه گذشت و حالت نصبش با الف مثل «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ ...» اسراء: ٢٦. و حالت جرّش با ياء نحو «وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ» نساء: ٣٦.