قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٨٦
خلاصه سخن آنكه: مسكين بمعنى درمانده. بنظر ما از فقير اعم است.
و اينكه امام عليه السّلام مسكين را اسوء حالا فرموده ظاهرا راجع بآيه صدقات است و گرنه از حيث لغت و آيه ٧٩ كهف شايد مسكين فقير نباشد و مراد در آيه صدقات آنست كه حالش از فقير بدتر باشد يعنى صدقات مال كسانى است كه فقيراند و مالك قوت يكساله نيستند و نيز مال آنهائى است كه مالك قوت يكروزه هم نيستند.
«وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ ...» يوسف: ٣١.
سكين بر وزن سجين بمعنى كارد است در اقرب گويد: آن آلت ذبح است مذكّر و مؤنّث هر دو آيد و در غالب مذكر است جمع آن سكاكين ميباشد يعنى بهر يك از آنان كاردى داد و بيوسف گفت نزد ايشان برو.
اين كلمه فقط يكبار در قرآن آمده است.
سلب: گرفتن با قهر (راغب) در اقرب آمده «سَلَبَهُ سَلْباً: انتزعه من غيره قهرا» «وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ...» حج: ٧٣.
اگر مگس چيزى از آنها بربايد باز گرفتن از آن نتوانند. معنى آيه در «ذبب» گذشت، اين كلمه يكبار در قرآن آمده است.
سلح: سلاح هر چيزى است كه با آن بجنگند چنانكه در مجمع و مفردات و اقرب گفته است. جمع آن اسلحه است كه چهار بار در قرآن سوره نساء آيه ١٠٢ آمده است «وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ ...» سلح بفضله پرندگان و سرگين چهارپايان گفته ميشود. اطلاق آن بعذره انسان از باب تساهل است (اقرب).
سلخ: كندن پوست حيوان. گويند «سَلَخْتُهُ فَانْسَلَخَ» لازم و متعدى آمده است. تمام شدن و گذشتن ماه را بطور استعاره سلخ و انسلاخ گفتهاند در مجمع گويد: انسلاخ خروج شىء است از آنچه پوشيده، اصل آن از سلخ بمعنى كندن پوست گوسفند است.