قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٧٦
سافل: پائين «جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها ...» هود: ٨٢. بالاى آنرا پائين آن گردانيديم يعنى زير و رو كرديم.
اسفل: پائينتر «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ ...» نساء:
١٤٥. جمع آن اسفلون است «فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ» صافات: ٩٨. سفلى مؤنّث اسفل است «وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى ...» توبه: ٤٠.
«ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ» تين: ٥.
ناگفته نماند در قرآن كريم هر جا اسم تفضيل بجمع اضافه شده مضاف اليه با الف و لام آمده نظير «أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ» تين: ٨. «وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» يوسف: ٦٤ و ٩٢.
و غيره ولى در اين آيه سافلين بدون لام است. بعضى گفتهاند آن نظير اعلى عليّين است. ولى عليّين مفرد است نه جمع. در كشاف گويد: عبد اللّه آنرا اسفل السافلين خوانده است.
بهر حال معنى آيه چنين است:
سپس او را به پائينتر پائينها برگردانديم بعيد است مراد از أَسْفَلَ سافِلِينَ پيرى و نظير آن باشد بلكه باحتمال قوى مراد انسانى است كه قواى شهوانى بر او مسلّط شده و چنين شده «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» ابراهيم: ٣٤.
«وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا» اسراء: ١١.
«وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا» كهف: ٥٤. «إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا» احزاب: ٧٢. «وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً» اسراء: ٦٧. اينها مقام اسفل سافل انسانيّت است آنگاه بوسيلة هدايت فطرى و تربيت پيامبران پيش رفته «لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ- ... يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً» و غيره شده است باقى مطلب را در «تين» و «انسان» مطالعه كنيد.
سفن: (بفتح س) تراشيدن. مثل تراشيدن چوب و پوست و تراشيدن باد خاك روى زمين را (راغب) در صحاح و اقرب آمده «سفنت الشىء سفنا: قشرته» راغب گويد: كشتى را باعتبار آنكه سطح آب را ميتراشد سفينه گفتهاند. اقرب نيز آنرا نقل كرده است. «فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي