قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٧١
سغب: گرسنگى. همچنين است مسغبه كه مصدر ميمى است. راغب گرسنگى توأم با زحمت گفته است در اقرب گويد: گفتهاند آن فقط گرسنگيى است كه با رنج همراه باشد. طبرسى مطلق گرسنگى گفته است «أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ. يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ» بلد: ١٤ و ١٥.
يا اطعامى در روز گرسنگى به يتيمى كه داراى قرابت است.
اين كلمه فقط يكبار در قرآن آمده است در نهج البلاغه خطبه ١٠٩ فرموده:
«وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلَّا السَّغَبَ».
آيا دنيا جز گرسنگى بآنها زادى داد؟!
سفح: ريختن. جارى كردن. جارى شدن «سَفَحَ الدَّمَ» يعنى خون ريخت «سَفَحَ الدَّمْعَ سَفْحاً و سُفُوحاً» اشك چشم را روان كرد و اشك روان شد.
لازم و متعدى هر دو آمده است (اقرب).
«لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً ...» انعام: ١٤٥. دم مسفوح خون ريخته شده است قيد مسفوح براى آنست كه خون باقى مانده در گوشت پس از رفتن خون متعارف مباح است (مجمع).
مسافحه و سفاح بمعنى زنا است طبرسى گويد: اصل آن از سفح بمعنى ريختن آب است علّت اين تسميه آنست كه زناكار آب خود (منى) را بطور باطل ميريزد. پائين كوه را سفح جبل نامند كه آب كوه در آن ميريزد.
«وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ ...» نساء: ٢٤. يعنى غير از زنانيكه گفته شد ديگران بر شما حلالاند كه با اموال خود بخواهيد در حاليكه عفيفيد و زناكار نيستيد.
سفاح جمع سفح نيز آمده است در نهج البلاغه نامه ١١ فرموده
«فَلْيَكُنْ مُعَسْكَرُكُمْ فِي ... سِفَاحِ الْجِبَالِ».
اردوگاه شما در دامنههاى كوهها باشد.
سفر: (بر وزن فلس) پرده بر داشتن و آشكار كردن (مجمع) راغب گويد:
«السَّفْرُ: كَشْفُ الْغِطَاءِ ... سَفْرُ الْعِمَامَةِ عَنِ الرَّأْسِ وَ الْخِمَارِ عَنِ الْوَجْهِ»