قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٩٣
از خدا بترس و در دل چيزى پنهان ميداشتى كه خدا ميخواست آشكار شود و از مردم مىترسيدى حال آنكه خدا سزاوارتر است كه بترسى.
گفتهاند آنچه در دل پنهان داشت محبت زينب بود ولى آنچه در دل داشت همان اعلام خدا بود كه او را تزويج كند تا رسم جاهليّت از بين برود و نيز از اين كار ميترسيد لذا آيه بعدى ميگويد: ما او را بتو تزويج كرديم. در مجمع گويد: گفته شده:
آنچه در دل پنهان داشت آن بود كه خدا بآنحضرت فهمانده بود كه زينب از زنان او خواهد بود و زيد او را طلاق خواهد داد، چون زيد آمد و گفت ميخواهم زنم را طلاق بدهم حضرت فرمود: زنت را براى خود نگهدار. خداوند فرمود چرا اينطور گفتى حال آنكه بتو خبر دادهايم كه او از زنان تو خواهد بود. اين از على بن الحسين عليهما السلام نقل شده است.
الميزان از عيون الاخبار نقل ميكند كه امام رضا عليه السّلام در جواب سؤال على بن جهم فرمود: اما محمد صلى اللّه عليه و آله و قول خدا «وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ» خداوند بآنحضرت نامهاى زنانش را در دنيا و آخرت فهمانده بود كه آنها مادران مؤمناناند و يكى از آنها زينب دختر جحش بود كه آنوقت زن زيد بن حارثه بود. آنحضرت نام او را در دل پنهان داشت و آشكار نكرد تا منافقان نگويند: او درباره زنيكه در خانه ديگرى است ميگويد:
او يكى از زنان من و از امهات مؤمنين است و از منافقان ترسيد خداوند فرمود «وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ» يعنى احق است كه از خدا بترسى ...
خلاصه آنكه حضرت ميدانست كه او بالاخره زن وى خواهد بود و آن را در دل پنهان داشت و از مردم كه تا آنروز چنان كارى نديده بودند ميترسيد. ضمنا ترسش براى دين بود نه بر نفس خود زيرا آيه ٤٢ همين سوره درباره پيامبران گويد: «وَ لا يَخْشَوْنَ