قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٦١
ما تَحْرُثُونَ» واقعة: ٦٣.
زُرَّاع بضم (ز) جمع زارع است «فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ» فتح: ٢٩. بر ساقههاى خود ايستاد زارعان را روئيدن آن بشگفت مياورد.
«يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ» نحل: ١١. زرع در اين آيه و غيره بمعنى مزروع (كشت) است چنانكه گذشت. جمع زرع در قرآن زروع است «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ. وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ» دخان: ٢٥ و ٢٦.
«وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ ...» شعراء: ١٤٨.
زرق: بضم (ز) «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً» طه:
١٠٢. زرق (بر وزن فرس) بمعنى كبود است مجمع البيان زرقه را رنگ سبز گفته ولى اقرب تصريح ميكند كه رنگ كبود است مثل رنگ آسمان.
زرق در آيه شريفه جمع ازرق بمعنى كبود چشم است يعنى روزى در صور دميده شود گناهكاران را كبود چشم محشور ميكنيم. باحتمال قوى مراد از آن در آيه كورى است. در اقرب آمده «زَرِقَ الرَّجُلُ زَرْقاً: عَمِيَ» يعنى كور شد.
دليل اين احتمال آياتى است كه كور محشور شدن را صراحت دارند «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى. قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى» طه: ١٢٤ و ١٢٥. «وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا» اسراء: ٩٧. «زرق» در كلام اللّه فقط يكبار آمده است.
زرى: عيب گرفتن. حقير شمردن در اقرب آمده «زرى عمله عليه: عابه عليه و عاتبه» اسم فاعل آن زار است «وَ لا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً» هود: ٣١. ازدراء يعنى احتقار يعنى درباره آنانكه چشم شما خوارشان مىبيند نميگويم: خدا هرگز خيرى بآنها نخواهد داد در نهج البلاغه خطبه ١٧٤ درباره نفس مؤمن فرموده
«وَ لَا يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَا».
مؤمن پيوسته نفس خود را حقير شمرده و آنرا عتاب ميكند. اين كلمه تنها يكبار در قرآن يافته است.
زعم: قول باطل دروغ «زَعَمَ