قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٢٠
اين جسد سرنگون شده و مقلوب الفكر.
ركض: بفتح (ر) پا بزمين زدن.
راغب گويد: آن زدن پا بزمين است هرگاه بسوار نسبت داده شود منظور دواندن اسب است مثل ركضت الفرس. و چون براه رونده نسبت داده شود منظور راه رفتن است «ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ» ص:
٤٢. پاى خود را بزمين زن و با پايت راه برو اين (چشمه) شستشوگاه است و خنك و آشاميدنى است. بنظر ميايد كه ايّوب طاقت راه رفتن نداشت و خدا بوى توجّه فرموده و نيرو داد و فرمود پا بزمين زن.
«فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ. لا تَرْكُضُوا ...» انبياء: ١٢.
مراد از ركض در آيه فرار كردن و گريختن است يعنى چون عذاب ما را احساس كردند آنگاه از ديارشان ميگريختند نگريزيد ...
ركع: ركع و ركوع، خم شدن و سر پائين آوردن است (اقرب) جوهرى گويد: ركوع بمعنى انحناء است و ركوع نماز از آن ميباشد «رَكَعَ الشَّيْخُ» يعنى قامتش از پيرى خم شد.
ركوع نماز آن است كه بقدرى خم شود تا اگر بخواهد دستها بزانو برسد. راغب ميگويد: ركوع بمعنى خم شدن است گاهى در هيئت مخصوص نماز و گاهى در تذلل و تواضع بكار ميرود خواه تذلل در عبادت باشد يا غير آن. مجمع ذيل آيه ٤٣ بقره گويد:
استعمال آن در خضوع مجاز است و معناى اولى همان انحناء ميباشد.
«يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» مائده: ٥٥. مراد از ركوع ركوع نماز و «هُمْ راكِعُونَ» جمله حاليّه است. «يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ» آل عمران: ٤٣.
بنظر ميايد سجود نماز در مذهب نصارى پيش از ركوع بوده است لذا سجود جلوتر ذكر شده است طبرسى آنرا مانند نماز در اسلام دانسته و