انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
خاطر ناراحتی و یا اینکه هر شب اینطور بوده است - بار دیگر به مصلای پدر رفت . امیرالمؤمنین برای امام حسن و امام حسین که از اولاد زهرا بودند ، احترام خاصی قائل بود و احترام پیغمبر و زهرا را در احترام به اینها [ میدانست ] . به فرزندش فرمود : « ملکتنی عینی و انا جالس فسنح لی رسول الله ( ص ) فقلت : یا رسول الله ما ذا لقیت من امتک من الاود و اللدد ! فقال : ادع علیهم . فقلت : ابدلنی الله بهم خیرا منهم ، و ابدلهم بی شرا لهم منی » [١] پسر جان ! یکدفعه در عالم رؤیا پیغمبر در برابرم ظاهر و مجسم شد ، تا پیغمبر را دیدم ، عرض کردم : یا رسول الله ! من از دست این امت تو چه خون دلی خوردم ! واقعا ناهماهنگی مردم با علی و آماده نبودن آنها برای راهی که علی پیش پای آنها گذاشته بود ، عجیب است . چه خون دلهایی که خورد ! آن اصحاب عایشه و آن نقض بیعتشان و آن معاویه و آن نیرنگها و جنایتها ! معاویه یکی از دهات عالم است ، یعنی یکی از آن زیرکهای دنیاست ، میفهمید چه چیزهایی دل علی را آتش میزند ، مخصوصا همان کارها را میکرد . در آخر کار هم ، این خوارج و خشکه مقدسها بودند که از روی کمال عقیده و ایمان و خلوص ، علی ( ع ) را تکفیر و تفسیق میکردند . نمیدانید اینها با علی چه کردند ! واقعا انسان وقتی مصائب امیرالمؤمنین را میبیند ، حیرت میکند ! یک کوه هم طاقت ندارد اینقدر مصیبت را [ تحمل کند ] . درد دل خود را با که بگوید ؟ حال که پیغمبر را در عالم رؤیا میبیند ، میگوید : « یا رسول الله ماذا لقیت من»
> مسؤلیتها فارغ میشد ، به خلوت عبادت میرفت . [١] نهجالبلاغه ، خطبه . ٦٨