انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١
پیغمبر امتحانها و آزمایشها پیش میآید ، به یاد امری در گذشته افتاد ،
فرمود : یا رسولالله ! آن روزی که در احد شهید شد آنکه شهید شد - هفتاد
نفر از مسلمین شهید شدند ، که در رأس آنها جناب حمزشبن عبدالمطلب قرار
داشت و علی ( ع ) جزء قهرمانهای احد بود - و به فیض شهادت نائل شدند
آنها که نائل شدند " « وحیزت عنی الشهادش » " و " شهادت " از من
دور شد و از این فیض محروم ماندم و خیلی ناراحت شدم ، به شما عرض کردم
یا رسول الله چرا این فیض از من گرفته شد [١] ؟ فرمودید : « ابشر فان
الشهادش من ورائک » اگر در اینجا شهید نشدی ، عاقبت امر در راه خدا
شهید خواهی شد. سپس پیامبر فرمود : « ان ذلک لکذلک فکیف صبرک اذن ؟»
[ به تحقیق که اینچنین است ، پس ] صبر تو در شهادت چگونه خواهد بود
؟ عرض کرد : « لیس هذا من مواطن الصبر و لکن من مواطن البشری و الشکر »
[٢] یا رسول الله ! نفرمائید که چگونه صبر میکنی ، بفرمائید چگونه
سپاسگزار هستی ، آنجا که جای صبر نیست ، جای شکر است .
در اثر خبرهایی که پیغمبر اکرم داده بود و علائمی که خود علی ( ع )
میدانست و گاهی اظهار میکرد ، ناراحتی و اضطراب در میان اهل بیت و
اصحاب نزدیکش پیدا شده بود . چیزهای عجیبی
[١] علی ( ع ) در احد یک جوان بیست و پنج ساله است ، تازه با زهرا ( س ) ازدواج کرده است و یک فرزند ، بیشتر ندارد که امام حسن ( ع ) است . [ معمولا ] یک خاندان جوان ، همه آرزویشان این است که زندگی شان کم کم پیش برود ، ولی علی را ببینید که آرزوی بزرگش این است که در راه خدا شهید شود . [٢] نهجالبلاغه ، خطبه . ١٥٤