انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٦
این مکتب ، امروز خیلی رایج است و میتوان گفت از نظر ارزشهای انسانی و از نظر خطوطی که برای انسان کامل ترسیم میکند ، نقطه مقابل سوسیالیزم است . در مکتب سوسیالیزم بیشتر به جنبههای اجتماعی توجه شده است . از نظر سوسیالیزم ، انسان آن وقت انسان کامل است که بین همه انسانها تساوی و برابری و وحدت برقرار باشد . " مالکیت اشتراکی " را هم که میگویند ، [ حاکی از ] توجه به جنبههای جمعی است . در این مکتبی که میخواهم عرض کنم به ارزشهائی توجه شده است که بیشتر جنبه فردی دارد نه جنبه اجتماعی : مسئله آزادی اراده ، مسئله آزادی اندیشه ، مسئله حاکمیت و استقلال یک فرد نسبت به خود ، بیشتر تکیه این مکتب روی این مسائل است . میگوید انسان کامل انسانی است که " من " او از هر جبری آزاد باشد ، تحت تأثیر هیچ قدرتی نباشد ، آزاد مطلق زندگی کند ، اراده اش آزاد باشد . در واقع ملاک اساسی انسانیت در این مکتب ، " آزادی " است و اگر " آگاهی " هم میگویند مقدمه آزادی است . میگویند انسان کامل یعنی انسان آزاد و هرچه انسان ، آزادتر باشد کاملتر است ، هرچه تحت تأثیر عوامل دیگر قرار گیرد ، از انسانیت او کاسته شده است . حتی در این مکتب معتقدند ایمان و اعتقاد به خدا و بندگی خدا ، انسانیت انسان را نقض میکند ، چون انسان را وادار میکند در مقابل خدا تسلیم باشد ، و بندگی نسبت به خدا و در مقابل خدا ، آزادی را از انسان سلب میکند چون کمال انسانی در آزادی است و انسان کامل ، انسانی است که از همه چیز آزاد باشد ، [ پس ] حتی باید از قید مذهب آزاد باشد . حافظ ما میگوید :