انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧
آشکار و پیدا شود و البته منظور آنها از " او " خداست ، فانی شدن " من " در " او " یعنی فانی شدن انسان در خدا . این مکتب در این جهت با مکتب عرفا شرکت دارد که طرفدار منهدم شدن و شکستن " من " است ، ولی نه برای اینکه " او " پیدا شود و ظاهر و آشکار گردد ، بلکه ضمیر متکلم [ وحده ] " من " از بین برود ، برای اینکه " ما " پیدا شود . از نظر اینها انسان کامل ، انسانی نیست که عارف باشد و بگوید لیس فی جبتی الا الله ، بلکه انسان کامل آن انسانی است که " من " خود را در جمع مستهلک کرده باشد . چنین انسانی آنچه که حس نمیکند " من " است و آنچه که حس میکند " ما " است . بسیاری از مکتبهای دیگر هم تا این اندازه این مطلب را قبول دارند . حتی مکتبهائی هم که " من " را برای پیدا شدن " او " منهدم میکنند ، با پیدا شدن " ما " مخالف نیستند و از اینکه " من " تبدیل به " ما " شود حمایت میکنند .
خلاصه سخن این مکتب
این مکتب که انسان کامل را آن انسانی میداند که در او " من " تبدیل به " ما " شده باشد راهش را هم ارائه میدهد ، میگوید : هر جا که اشیائی به " من " تعلق ندارند و به " ما " تعلق دارند ، این [ تعلق ] سبب " ما " بودن افراد است . وقتی شما تعلقات اشیاء به انسانها را نگاه کنید ، میبینید دو جور است : یک سلسله امور است که در هر جامعهای به " ما " تعلق دارد . مثلا آیا زبان فارسی مال من