انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٧
صلاح حال عامه قرار دادهاند . نیچه جمعیت اکثر را خوار پنداشته ، جماعت قلیل یعنی خواص را ذیحق شمرده است و بس . بنیاد فکر نیچه این است که شخص باید هر چه بیشتر توانا شود و زندگانیاش پرحدت و خوشتر ، و " من " یعنی نفسش شکفتهتر و نیرومندتر و از تمایلات و تقاضای نفس برخوردارتر باشد " . هم فال و هم تماشا ! تا حال دیگران میگفتند اگر این کارها را انجام دهید ضد اخلاق است ، ولی او میگوید نه ، این کارهائی را که مطابق هوای نفستان است انجام دهید و اخلاق هم همینهاست ، اصلا کار خوب هم همین است ! " بعضی میگویند بهتر آن بود که به دنیا نیائیم شاید چنین باشد نمیدانم اما میدانم که خوب یا بد به دنیا آمدهام و باید از دنیا متمتع شوم و هرچه بیشتر ، بهتر " . میگوید من باید هدفم این باشد که هرچه بهتر بتوانم خود را متمتعتر کنم و بیشتر از دنیا بهره ببرم . هرچه که مرا در رسیدن به این مقصد کمک کند ، خوب است و اخلاق است . این همان فکری است که معاویه داشت و همیشه این حرف را میزد : " ما در نعمتهای دنیا غلت زدیم و غلت خوردیم " . " آنچه برای این مقصود مساعد است اگرچه قساوت و بیرحمی و مکر و فریب و جنگ و جدال باشد خوب است و آنچه مزاحم و مخالف این غرض است اگرچه راستی ، مهربانی ، فضیلت و تقوی باشد بد است . . . این سخن باطل است که مردم و قبایل و ملل در حقوق یکسانند و این عقیده با