انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥
من " ، بگو " کره شتر ما " . بیا " من " را به کلی از بین ببریم و تبدیل به " ما " کنیم . من بعد از این به پالان تو میگویم " پالان ما " و تو هم به دم من بگو " دم ما " و اساسا دیگر منی در کار نباشد . شتر بیچاره هم باور کرد ، مدتی با هم زندگی اشتراکی کردند تا اینکه حادثهای پیش آمد : روباه چند روزی شکاری گیرش نیامد . یکروز در حالی که عصبانی و ناراحت بود ، به خانه اشتراکی آمد ولی روده بزرگش داشت روده کوچکش را از گرسنگی میخورد . چشمش به کره شتر افتاد . او را به گوشهای برد و درید و شکمی از عزا درآورد . شتر که برگشت ، سراغ بچهاش را گرفت . روباه اظهار بیاطلاعی کرد و گفت : نمیدانم . شتر دنبال بچهاش گشت تا لاشهاش را پیدا کرد . بیتاب شد و به سرش میزد که چه کسی بچه من را چنین کرده است . تا شتر گفت " بچه من " ، روباه گفت : تو هنوز تربیت نشدهای که میگوئی بچه من ؟ ! بگو " بچه ما " ! وقتی " من " اینطور بخواهد تبدیل به " ما " بشود ، شکل " روباه و شتر " را پیدا میکند . پس این مکتب هم در مورد انسان کامل ، مکتب کاملی نیست . در این مکتب فقط به یک ارزش آن هم به طور ناقص توجه شده است .
اجمال نظر اگزیستانسیالیسم
مکتب دیگری را در آخر این جلسه به طور خلاصه عرض میکنم و تفصیلش را در جلسه بعد بیان خواهم کرد .