انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤
²امتک من الاود و اللدد »! چقدر این امت تو خون به دل من کردند ! چه کنم
با اینها ؟ بعد به امام حسن فرمود : پسر جان ! جدت به من دستوری داد ،
گفت : علی به اینها نفرین کن . من هم در عالم رؤیا نفرین کردم ، نفرینم
این بود : « ابدلنی الله بهم خیرا منهم و ابدلهم بی شرا لهم منی » خدا هر
چه زودتر مرگ مرا برساند و بر اینها همان کسی را مسلط کند که شایسته او
هستند .
معلوم است که با این جمله چقدر دلهره و اضطراب رخ میدهد . علی ( ع )
بیرون میآید ، مرغابیها صدا میکنند ، میگوید : « دعوهن فأنهن صوائح
تتبعها نوائح » [١] الان صدای صیحه مرغ است ، ولی طولی نمیکشد که صدای
نوحهگری انسانها در همین جا بلند میشود . آمدند جلوی امیرالمؤمنین را
گرفتند ، گفتند : پدرجان ! نمیگذاریم به مسجد بروی ، حتما باید یک نفر
دیگر را به نیابت بفرستی . اول فرمود : خواهرزادهام جعدشبن هبیره را
بگوئید برود با مردم نماز جماعت بخواند . بعد فورا خودش نقض کرد ،
فرمود : نه ، خودم میروم . گفتند : اجازه بدهید کسی شما را همراهی کند .
فرمود : خیر ، نمیخواهم کسی مرا همراهی کند .
برای او شب باصفائی بود . خدا میداند او چه هیجانی دارد ! البته خودش
میگوید من خیلی کوشش کردم که راز مطلب را کشف کنم ، ولی اجمالا میداند
که حوادث بزرگی [ در انتظار اوست ، چنانکه ] از نهجالبلاغه چنین استفاده
میشود : « کم اطردت الایام ابحثها »
[١] کشف الغمهج ١ ، ص ٤٣٧ ، و منتهی الامال ، ص . ١٧٢