انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥
جنگ و دعوا و ستیز است ، چاقو قسمتی از بدنش را میبرد و یک تکه گوشت
از بدنش به طرفی انداخته میشود ولی آنچنان توجهش متمرکز مبارزه است که
احساس نمیکند یک قطعه گوشت از بدنش جدا شده است . علی در حال عبادت
چنان گرم میشود و آن عشق الهی چنان در وجودش شعله میکشد که اصلا گوئی در
این عالم نیست . خودش گروهی را اینطور توصیف میکند :
« هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرش و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما
استوعره المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنیا
بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی » [٢] . با مردمند و با مردم نیستند
، در حالی که با مردمند ، روحشان با عالیترین [ مقامها ] وابسته است .
در حال عبادت تیر را از بدنش بیرون میآورند ، ولی او آنچنان مجذوب حق
و عبادت است که متوجه نمیشود ، حس نمیکند . آنچنان در محراب عبادت
میگرید و به خود میپیچد که نظیرش را کسی ندیده است .
روز که میشود ، گوئی اصلا این آدم ، آن آدم نیست . با اصحابش که
مینشیند ، چنان چهرهاش باز و خندان است [١] که از جمله اوصافش این
بود که همیشه قیافهاش باز و شکفته است . به قدری علی ( ع ) به اصطلاح
خوش مجلس و حتی بذلهگو بود که عمروعاص وقتی علیه علی ( ع ) تبلیغ
میکرد ، میگفت : او به درد
[٢] نهجالبلاغه ، حکمت . ١٤٧ [١] برخلاف زهاد و عباد ما که وقتی زاهد و عابد میشوند ، خاصیت زهدشان این است که رویشان را ترش میکنند ، عبوس میشوند و به همه مردم منت دارند .