انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٩
خلق میکردم تا عصیان کنند و سپس توبه کنند تا آنها را بیامرزم . پس عصیان خودش یک ارزش ذاتی نیست . آزادی یعنی نبودن مانع ، نبودن جبر ، نبودن هیچ قیدی در سر راه ، پس آزادم و میتوانم راه کمال خودم را طی کنم ، نه اینکه چون آزاد هستم به کمال خود رسیدهام . آزادی مقدمه کمال است نه خود کمال . یک موجود که باید راهی را طی کند و او را آزاد و مختار آفریدهاند و تمام موانع را از سر راه او برداشتهاند ، به مرحله آزادی رسیده است ولی به مرحله آزادی رسیدن ، به مقدمه کمال رسیدن است ، یعنی آزاد است که راه کمال خودرا طی کند . پس اشتباه اول این مکتب این است که خیال میکند اختیار و آزادی انسان با وجود خدا منافی است . اشتباه دوم این است که خیال میکند ایمان و تعلق به خدا مانند وابستگی به اشیاء است و موجب رکود و انجماد و گمراهی و سقوط ارزشهاست . اشتباه سوم این مکتب این است که آزادی را کمال نهائی انسان دانسته است ، در صورتی که آزادی " کمال مقدمی " انسان است . آیا آزادی کمال است ؟ بدون شک ، چون اگر آزادی نباشد انسان نمیتواند به کمال خودش برسد . خدا انسان را طوری خلق کرده است که به کمال خودش از راه آزادی و انتخاب و اختیار برسد . راه کمال غیر از اینکه قدم [ نهادن ] انسان با اختیار و آزادی باشد ، ممکن نیست جور دیگری طی شود . همینقدر که اجبار آمد ، دیگر این راه نرفتنی است .