انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٤
اینجا آزادی به معنی آزادی فلسفی را مطرح میکند : انسان آزاد و مختار آفریده شده است و حتی انسان سرشت خود را خود باید به خود بدهد . بعد میگویند : هر چیزی که بر ضد آزادی و منافی با آن باشد ، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت میکند . انسان با لذات آزاد آفریده شده است . ممکن است عواملی از جمله وابستگیها و تعلقها آزادی را از انسان بگیرد . اگر انسان خودش را به چیزی ببندد و به آن تعلق و وابستگی پیدا کند و بنده و تسلیم چیزی باشد حال هر چه میخواهد باشد از نظر این مکتب از انسانیت خارج شده است ، زیرا آزادی از او گرفته شده است . انسان یک موجود آزاد و رهاست ، همین قدر که خود را به چیزی بست ، آزادی و رهائی از او گرفته شده است . لازمه تعلق و وابستگی انسان ، چند چیز است : اولا وقتی انسان وابسته به چیزی مثل پول شد و پول نقش اساسی را برای او بازی کرد ، آن پول توجه انسان را از " خود " به پول میکشاند و نتیجهاش غفلت انسان از خود و توجه به دیگران است . همین که انسان به چیزی وابسته شد ، این وابستگی رهائی را از انسان میگیرد و او را از خودش غافل میکند و توجه انسان را به آن چیز جلب میکند . هیچوقت این انسان به یاد خودش نیست ، به یاد آن محبوب و مطلوبش است و این خودش برای انسان یک سقوط است و آزادی و آگاهی را از او نفی میکند و به جای یک موجود خودآ گاه ، یک موجود " خود غافل " و " غیرآگاه " میشود . اگر درباره آن شیء از آن انسان سؤال کنی ، دقیقترین اطلاعات را به تو میدهد ولی از خودش بیخبر است .