انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠
او شریکیم و او ، ما و شما هر دو را دربر میگیرد . من که پیغمبرم نمیتوانم بگویم [ خدا ] ، خدای من است و خدای تو مسیحی نیست ، خدای تو یهودی نیست ، خدای تو زردشتی نیست ، خدای تو بتپرست نیست ، خدای این سنگ نیست ، خدای این آب و هوا نیست ، او خدای همه است و به همه چیز تعلق دارد و اگر انسان به او تعلق پیدا کند ، تعلق به یک امر محدود پیدا نکرده است که " من سا " و " مرز ساز " باشد . او دیگر پول نیست که اگر من به او تعلق داشته باشم و [ یا ] توبه او تعلق داشته باشی جنگ در بگیرد ، حقیقتی است که میتواند در آن واحد همه را در خودش جمع کند . بیائید همه " ما " شویم ، اما به چه وسیله ؟ به وسیله یک ایمان ، به وسیله یک ایده ، به وسیله یک کلمه : خدا . بیائید " ما " بشویم ، اما اول باید همه " او " بشویم . وقتی که " او " شدیم ، یعنی این منیتها در مقابل " او " از بین رفت و همه یکرنگ شدیم و " او " شدیم ، آن وقت است که میتوانیم همه ، " ما " باشیم . « تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم »بیائید به سوی کلمه و حقیقتی که بین ما و شما متساوی است . اگر پیغمبر اسلام ( ص ) مثلا پیشنهاد کند که بیائید همه زبان عربی را یاد بگیریم تا همه ، " ما " شویم ، آن کسی که زبانش فارسی است میگوید : چرا عربی ؟ همه فارسی را یاد بگیریم . یک فرانسوی میگوید : چرا عربی ؟ آن زبان ، فرانسه باشد . زبان عربی نمیتواند چیزی باشد که همه مردم در او مساوی باشند . زبان عربی و فارسی و ترکی و فرانسوی و . . . هر کدام به یک ملتی اختصاص دارد . خیلی چیزهای دیگر هم همینطور است . ولی آن حقیقتی که مال همه است و مال هیچکس هم