انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥
مکتب سوسیالیزم توجهش به " مضاف " ها است ، میگوید این مضافها وقتی
[ همراه ] " من " میآید مثلا " خانه من " و " پول من " میشود ، "
من " را " من " میکند . مضافها را بردارید ، چون وقتی مضافها اختصاصی
شد " من ساز " است [١] .
ولی این مکتب میگوید نه ، مضافهای " من " کاری نمیکند ، مضاف
الیههای " من " کار میکند . میگوید " من چه " ؟ یعنی این من به چه
تعلق دارد ؟ اگر من به امور فردی و محدود اختصاص داشته باشد " من " ،
" من " میشود . . . [٢] ولی وقتی روح به امور جمعی تعلق داشته باشد
مثلا به ایده ، ایمان و خدا تعلق داشته باشد آن وقت است که " من "
تبدیل به " ما " میشود . طرفداران این مکتب میگویند : ما از طرفی
انسانهائی را میبینیم که اشیاء زیادی به آنها تعلق پیدا کرده ولی " من
" آنها ، " من " باقی نمانده و " ما " شده است . وقتی هیچ چیزی به
آنها تعلق نداشته ، " من " آنها " ما " بوده و وقتی همه چیز را هم
داشتهاند " من " آنها " ما " بوده است ، چون روح و روانشان به اشیاء
تعلق نداشته است .
علی ( ع ) در زندگی چنین بود . او یک زندگی پرنوسانی داشت . روزی را
گذرانده است که [ قوت او ] به همان مقداری که
[١] میدانید که اینها در اصل ، هم در قدیمالایام و هم در دوره جدید ، اصل اشتراک را در مورد خانواده هم گفتند ولی به مشکل برخورد کردند . حتی در ابتدای انقلاب کمونیستی در شوروی ، مسئله اشتراک در زن هم پیشنهاد شد ولی بعد در سال ١٩٣٦ این را به کلی حذف کردند . در اینجا هم مسئله " من " و " ما " میآید ولی دیدند عملی نیست . [٢] [ افتادگی از متن پیاده شده است و چنانکه در مقدمه ذکر شد نوار دو جلسه آخر در دست نیست ] .