انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥
اینها [ یعنی " کمال و نقص " و " حسن و قبح " ] را با معیار توانائی
و ناتوانی سنجیدهاند . فلاسفه میگویند کمال و نقص ، اینها میگویند کمال
یعنی توانایی ، نقص یعنی ناتوانی . متکلمین میگویند حسن و قبح ، نیکی و
بدی ، اینها میگویند نیکی یعنی توانائی و بدی یعنی ناتوانی . در این
مکتب " حق و باطل " و " عدل و ظلم " هم قهرا با همین مقیاس سنجیده
میشود ، یعنی حق چیزی نیست که از توانائی جدا باشد و باطل چیزی نیست که
از ناتوانی جدا باشد . عدل و ظلم هم همینطور است : عدل توانائی ، و ظلم
ناتوانی است . بنابراین اگر دو نفر با یکدیگر درگیر شوند و یکی از دیگری
تواناتر باشد ، آن فرد تواناتر از نظر این مکتب ، هم کاملتر است ، هم
نیکتر است ، هم حق است و هم عدل است و آن که مغلوب است و شکست
خورده است به همین دلیل که مغلوب است ، ناقص و بد و باطل و ظلم است
، مغلوب بودن و ناتوان بودن یعنی نقص ، بدی ، باطل بودن و ظلم .
اشکال اول مکتب قدرت
در این مکتب دو اشتباه وجود دارد : یکی اینکه تمام ارزشهای انسانی جز یک ارزش که همان قدرت است در این مکتب نادیده گرفته شده است . در این که قدرت ، خود یک ارزش انسانی و در اصطلاح امروزیها یک valeur [١] است و به اصطلاح فلاسفه خودمان یک کمال است ، تردیدی نیست . قدرت بدون شک مساوی[١] [ این لغت ، فرانسوی است ] .