انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٣
خوشحال شدم چون دیدم حسابی نفس دارد کوبیده میشود .
مورد سوم هم اینکه روزی در زمستان در جائی بودم . از جای خود بیرون و
در زیر آفتاب آمدم . به پوستینم نگاه کردم ، دیدم آنقدر شپش داشت که
نفهمیدم پشم زیادتر است یا شپش . این هم یکی از آن مقاماتی بود که خیلی
خوشحال شدم .
بله ، اینها مبارزه با نفس است ، جهاد با نفس است ، اما جهاد با
نفسی است که اسلام آن را اجازه نمیدهد [١] . اساسا اسلام به هیچوجه چنین
مجاهده با نفسی را که انسان تن به خواری بدهد و آن دلقک بخواهد مردم را
بخنداند ، یعنی یک کار بطالی بکند که اصل کارش خلاف است و توهین کردن
او به من خلاف دیگر است قبول ندارد . آیا او بیاید ریشم را با دست
بگیرد و مرا این طرف و آن طرف بکشد و من هیچ چیز نگویم و تسلیم او شوم
برای اینکه جهاد با نفس است ؟ ! اسلام میگوید نفس مؤمن ، عزیز و محترم
است ، مؤمن باید از شرافت خود دفاع کند . طبق منطق اسلام بر ابراهیم
ادهم واجب بوده که در آنجا در مقابل آن دلقک بایستد و بگوید : فضولی
موقوف ! دور شو !
دیگری میگوید : شبی یک نفر مرا برای افطاری به خانه اش دعوت کرد .
وقتی در خانهاش رفتم ، را هم نداد . یک شب دیگر مرا دعوت کرد ولی باز
هم مرا راه نداد و بار دیگر این مطلب تکرار شد . آخر کار گفت : واقعا
تعجب میکنم ، من سه دفعه تو را دعوت کردم و هر سه دفعه راهت ندادم ولی
در عین حال ، هر وقت تو را دعوت میکنم
[١] حال دلیل اینکه اجازه نمی دهد را بعد عرض میکنم .