انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩
نصفش موجود است ، ثلثش موجود است ، دو ثلثش موجود است ، و از این قبیل . مثلا ساختمان یک مسجد که براساس یک نقشه ساخته میشود احتیاج به یک تالار دارد ، تالار هم احتیاج به دیوار و سقف و درب و شیشه و [ ملزومات دیگر ] دارد . وقتی همه آن چیزهایی که این ساختمان احتیاج دارد که اگر آنها نباشد ، نمیتوان از ساختمان استفاده کرد فراهم شد ، میگویند : ساختمان تمام شد . برای نقطه مقابل این کلمه ، کلمه ناقص را بکار میبریم . اما کمال در جائی است که یک شیء بعد از آنکه " تمام " هست ، باز درجه بالاتری هم میتواند داشته باشد و از آن درجه بالاتر ، درجه بالاتر دیگری هم میتواند داشته باشد . اگر این کمال برای شیء نباشد باز خود شیء هست ، ولی [ با داشتن این کمال ] ، یک پله بالاتر رفته است . کمال را در جهت عمودی بیان میکنند و تمام را در جهت افقی . وقتی شیء در جهت افقی به نهایت وحد آخر خود برسد ، میگویند تمام شد ، و زمانی که شیء در جهت عمودی [ بالا رود ] ، میگویند کمال [ یافت ] . اگر میگویند : " عقل فلان کس کامل شده است " یعنی قبلا هم عقل داشته ، اما عقلش یک درجه بالاتر آمده است ، " علم فلان کس کامل شده است " یعنی قبلا هم علم داشت و از آن استفاده میکرد ولی [ اکنون ] علمش یک درجه کمالی را پیموده است . پس یک انسان تمام داریم که در مقابل انسانی است که از نظر افقی ناتمام است ، یعنی اصلا نیمه انسان است ، کسر انسان است ، مثلا ثلث یا دو ثلث انسان است و به هر حال ، انسان تمام نیست ، و انسان دیگری هم داریم که انسان تمام هست ولی