انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢
چیزی میداند که از آن به عقل تعبیر میکند و عارف من واقعی انسان را آن چیزی میداند که از آن به دل تعبیر میکند . البته شک نیست که مقصود عارف از دل ، این دل گوشتیئی که در طرف چپ بدن انسان است ، نیست ، نمیخواهد بگوید من انسان همان دل گوشتیئی است که پروفسور برنارد آن را عمل جراحی میکند یا پیوند میزند . [ همچنانکه ] عقل یعنی مرکز اندیشه و تفکر و حسابگری ، دل یعنی آن مرکز احساس و مرکز " خواست " در انسان ، عقل یک کانون است و دل کانون و مرکز دیگری است . عارف برای احساس و برای عشق به طور کلی که قویترین احساسها در انسان است ارزش و اهمیت زیادی قائل است . هر چه که حکیم و فیلسوف برای فکر کردن و برای استدلال و دلیل منطقی آوردن ارزش قائل است ، عارف برای عشق ارزش قائل است ، البته عشقی که عارف میگوید ، با عشقهای روزنامهای ما فوقالعاده متفاوت است ، عشقهای روزنامهای ، عشقهای جنسی است . عشق عارف ، عشقی است که اولا در انسان اوج میگیرد تا به خدا [ میرسد ] و معشوق حقیقی عارف ، فقط خداست و بس . ثانیا عشقی که عارف میگوید ، منحصر به انسان نیست ، عارف معتقد است که عشق در همه موجودات سریان دارد ، در کتب عرفانی و بعضی کتب فلسفی متمایل به عرفان مثل اسفار بابی تحت عنوان " فی سریان العشق فی جمیع الموجودات " وجود دارد ، یعنی معتقدند عشق یک حقیقتی است که در تمام ذرات وجود ، جریان و سریان دارد . در این هوا هم عشق هست ، در آن سنگ هم عشق هست ، در آن ذرات اتمی هم عشق هست و اصلا حقیقت ، عشق است و آنچه غیر از عشق