انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦
سراغ مطلب سوم میرویم . معمولا کتب فلسفی ما [١] ایمان اسلامی را فقط
به شناخت تفسیر میکنند . میگویند : ایمان در اسلام یعنی شناخت و بس ،
ایمان به خدا یعنی شناخت خدا ، ایمان به پیغمبر یعنی شناخت پیغمبر ،
ایمان به ملائک یعنی شناخت ملائک ، ایمان به " یومالاخر " ( معاد )
یعنی شناخت معاد ، و هر کجا که در قرآن [ کلمه ] " ایمان " آمده است
معنایش معرفت و شناخت است و غیر از این چیزی نیست .
این مطلب به هیچ وجه با آنچه که اسلام میگوید قابل انطباق نیست . در
اسلام ، " ایمان " حقیقتی است بیش از شناخت .
شناختن همان دانستن است . کسی که آب شناس است ، آب را میشناسد
همچنانکه یک ستاره شناس ستارهها را میشناسد ، یک جامعه شناس جامعه را
میشناسد ، یک روانشناس روان را میشناسد ، یک حیوان شناس حیوان را
میشناسد . " میشناسد " یعنی چه ؟ یعنی نسبت به آن روشن است ، آن را
درک میکند . آیا " ایمان " در قرآن یعنی فقط " شناخت " ؟ ایمان به
خدا یعنی فقط خدا را درک کردن ؟ نه ، درست است که شناخت ، رکن ایمان
است ، جزء ایمان است و ایمان بدون شناخت ، ایمان نیست ولی شناخت
تنها هم ایمان نیست . ایمان گرایش است ، تسلیم است ، در ایمان عنصر
گرایش ، عنصر تسلیم ، عنصر خضوع و عنصر علاقه و محبت هم خوابیده است
ولی در شناخت ، دیگر مسئله گرایش [ مطرح ] نیست .
[١] حتی ملاصدرا که تا اندازهای ذوق عرفا را هم [ در فلسفه ] وارد کرده است ، مع ذلک این مطلب در کلماتش هست .