انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١
عقیده ممکن است حق باشد و ممکن است باطل باشد . " عقیده " انعقاد است ، هزاران انعقاد در ذهن انسان پیدا میشود . این مکتب دیگری [ غیر از اسلام ] است که میگوید انسان باید بالاخره یک عقیده و آرمان و ایدهای داشته باشد و باید در راه آن آرمان هم ، جهاد و کوشش کند ، حال آن عقیده چیست ؟ میگویند هر چه میخواهد باشد . قرآن حرفهایش خیلی حساب شده است ، قرآن همیشه میگوید " حق " و " جهاد در راه حق " ، نمیگوید " عقیده ، وجهاد در راه عقیده " ، میگوید اول عقیدهات را باید اصلاح کنی . بسا هست که اولین جهاد [ تو ] ، جهاد با خود عقیدهات است ، اول باید با عقیده ات جهاد کنی و عقیده درست و صحیح و حق را بدست بیاوری ، بعد که حق را کشف کردی ، باید در راه حق جهاد کنی . [١] به هر حال این حرفها که اساسا انسان کامل مساوی است با انسان قدرتمند و زورمند ، پایهاش روی همان اصل تنازع بقاست که در فلسفه داروین اینقدر روی آن تکیه کردهاند که حیات ، تنازع بقاست و حیوانات همیشه در حال تنازع بقا هستند . [ میگوئیم ] اگر " حیوانات " و " غیر انسان " هم اینچنین هستند ، ما نمیتوانیم انسان را در این جهت همردیف حیوانات بدانیم [ بطوریکه بگوئیم ] حیات انسان هم جز جنگ برای بقا نیست . آخر ، معنی این حرف این است که " تعاون بقا " چیزی نیست ، پس این صمیمیتها ، وحدتها ، تعاونها ، همکاریها و محبتها در میان افراد بشر چیست ؟ میگویند اشتباه کردی ! " تعاون " را " تنازع " تحمیل کرده است ، در پشت همین
[١] [ استاد در آخر جلسه نهم همین کتاب در این باره توضیح بیشتری میفرمایند ] .