انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
من آن شمشیر را به هزار درهم ( یا دینار ) خریدم و هزار درهم ( یا دینار
) دادم تا مسمومش کردند و من سمی به این شمشیر خورانیده ام که اگر بر سر
همه مردم کوفه هم یکجا وارد میشد ، همه را از بین میبرد . مطمئن باش پدر
تو زنده نمیماند .
شگفتیهای علی ( ع ) و معجزه [١] های انسانی او در اینجا ظهور میکند .
جزء وصایایش میگوید با اسیرتان مدارا کنید . و بعد میفرماید : « یا بنی
عبدالمطلب لا الفینکم تخوضون دماء المسلمین خوضا ، تقولون قتل
امیرالمؤمنین قتل امیرالمؤمنین ، الا لا تقتلن بی الا قاتلی » [٢] اولاد
عبدالمطلب ! نکند وقتی که من از دنیا رفتم ، بین مردم بیفتید و بگوئید
امیرالمؤمنین شهید شد ، فلان کس محرک بود ، فلان کس دخالت داشت و این
و آن را متهم کنید ، نمیخواهم دنبال این حرفها بروید ، قاتل من یک نفر
است .
به امام حسن ( ع ) فرمود : فرزندم حسن ! بعد از من اختیار او با توست
، میخواهی آزادش کنی ، آزاد کن و اگر میخواهی قصاص کنی ، توجه داشته
باش که او به پدر تو فقط یک ضربه زده است ، به او یک ضربه بزن ، اگر
کشته شد ، شد و اگر کشته نشد ، نشد . باز هم سراغ اسیرش را میگیرد : آیا
به اسیرتان غذا دادهاید ؟ آیا به او آب دادهاید ؟ آیا به او رسیدگی
کردهاید ؟ کاسهای شیر برای مولا میآورند ، مقداری مینوشد ، میگوید باقی را
به این مرد بدهید تا
[١] نه معجزهای که برای اثبات حقانیت است ، بلکه معجزهای که بیشتربرای یک عالم ، معجزه است . [٢] نهجالبلاغه ، نامه . ٤٧