انسان کامل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩
اینکه علی ( ع ) و یارانش برسند ، آب را به روی آنان ببندند . یاران معاویه خیلی خوشحال میشوند . [ پیش خود ] میگویند از وسیله خوبی استفاده کردیم ، چون وقتی آنها بیایند آب به چنگشان نمیآید و مجبور میشوند فرار کنند . . . [١] علی ( ع ) فرمود : ابتدا با یکدیگر مذاکره کنیم بلکه بتوانیم با مذاکره ، مشکل را حل کنیم ( به اصطلاح گرهی را که با دست میشود باز کرد ، با دندان باز نکنیم ) ، کاری کنیم که از جنگ و خونریزی میان دو گروه از مسلمانان جلوگیری کنیم . [ سپس خطاب به معاویه فرمود ] : اما هنوز ما نرسیده ایم تو دست به چنین کاری زدهای ! معاویه شورای جنگی تشکیل داد و قضیه را با سربازان و افسران خود مطرح کرد و گفت : شما چه مصلحت میبینید ؟ آنها را آزاد بگذاریم یا نه ؟ بعضی گفتند آزاد بگذاریم و بعضی گفتند نه . عمروعاص گفت : آزاد بگذارید ، برای اینکه اگر آزاد نگذارید به زور از شما میگیرند و آبرویتان میرود . به هر حال آنها آزاد نگذاشتند و جنگ را به علی ( ع ) تحمیل کردند . اینجاست که علی ( ع ) یک خطابه حماسی در مقابل لشکرش ایراد میکند که اثرش از هزار طبل و هزار شیپور و هزار نغمه و مارش نظامی بیشتر است . صدا زد : « قد استطعموکم القتال ، فاقروا علی مذلة و تأخیر محلة ، او رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء » معاویه گروهی از گمراهان را دور خودش جمع کرده است و آنها آب را به روی شما بستهاند ، میدانید چه کردهاند ؟ آب را به روی شما بستهاند . اصحاب من ! تشنه هستید ؟ آب میخواهید ؟ سراغ من آمدهاید که آب
[١] [ افتادگی از نوار است ] .