فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥
استدلالهایی که فلاسفه کردهاند برای اثبات این گونه عشق که عشق افلاطونی هم نامیده میشود برآییم ، فقط قسمتهایی را که بحثهای ساده است عرض میکنیم و آن این است : قدر مسلم این است که بشر عشق را ستایش میکند ، یعنی یک امر قابل ستایش میداند ، در صورتی که آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست . مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا که یک میل طبیعی است دارد . آیا این میل از آن جهت که یک میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا کرده ؟ تا به حال شما دیدهاید حتی یک نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش کند ؟ عشق هم تا آنجا که به شهوت [ جنسی ] مربوط باشد ، مثل شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست ، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشکیل میدهد . این از نظر روانکاوی فردی یا اجتماعی فوق العاده قابل توجه است که این [ پدیده ] چیست ؟
فنای عاشق در معشوق
عجیبتر این است که بشر افتخار میکند به اینکه در زمینه معشوق ، همه چیزش را فدا کند ، خودش را در مقابل او فانی و نیست نشان بدهد ، یعنی این برای او عظمت و شکوه است که در مقابل معشوق از خود چیزی ندارد ، و هر چه هست اوست ، و به تعبیر دیگر " فنای عاشق در مقابل معشوق " . چیزی است نظیر آنچه که در باب اخلاق گفتیم که در اخلاق چیزی است که با منطق منفعت جور در نمیآید ولی فضیلت است ، مثل ایثار و از خود گذشتن . ایثار با