فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
حکمی که ما قبول میکنیم برای ما مطلق است ولی این حکم ممکن است برای دیگری مطلق نباشد . وقتی احکام ریاضی مطلق نیست و همه چیز نسبی است عدهای چگونه میتوانند با حکم مطلق ، برادر کشی و خواهر کشی کنند و از تکنیک در این راه استفاده کنند " . میگوید اصلا این جنگها از بقایای احکام مطلق قرون وسطاست ، یعنی در قرون وسطی مردم احکام خودشان را [ مطلق میدانستند ] . مقصودش این است که مثلا پیروان فلان دین ، خودشان را حق میدانستند حق مطلق ، و مخالفین را باطل میدانستند باطل مطلق . آنها هم در مقابل ، همین طور بودند و این امر منجر به آدم کشی میشد . ما باید همین قدر بفهمیم که هیچ چیز مطلق نیست . اگر من میگویم حرف من حق است ، اگر حق هم باشد به طور مطلق حق نیست ، او را هم اگر میگوییم باطل ، اگر باطل هم باشد به طور مطلق باطل نیست . من حق نسبی هستم و باطل نسبی ، او هم حق نسبی است و باطل نسبی . پس بیاییم با همدیگر برادر باشیم . این اساس حرفش است . بعد احکام اخلاقی را با مسائل ریاضی و غیره مخلوط میکند ، میگوید همه آن اخلاق سقراط ، تازه امروز میگویند در واقع نوعی خود دوستی ، دروغ و ریاست . به این آقا باید گفت : شما الان با این بیان خودت ریا را محکوم کردی ، دروغ را محکوم کردی ، اثبات نفس و خود دوستی و حب ذات را هم محکوم کردی . البته این حرف ، حرف بی اساسی است که حکمت سقراط باطنش اینهاست ، یعنی گفتهاند که این نوعی خود دوستی است که به صورت اخلاق جلوه کرده . بسیار خوب ،