فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
محکوم را معتقد میکند و بنابراین طبقه محکوم باید با ایمان و با اعتقاد باشد . آنگاه دین برای طبقه محکوم چگونه است ؟ اولا برای آنها مایه تسلی است . به آنها میگویند هر چه در اینجا از دست دادی در دنیای دیگر به دست میآوری ، غصه نخور ، همه برای این که انقلاب نکن . در این صورت باید تمام تعلیمات دین در جهت تسلیم و تسکین باشد . اگر قضا و قدر است برای این است که بگویند آقا فایده ندارد ، مگر با قضا و قدر میشود جنگید ؟ ! اگر برای احساس مغبونیت است ، میگویند جبران در عالم آخرت وجود دارد . پس تمام تعلیمات ادیان در جهت تسلیم و تمکین و تسکین است ، و حال آنکه تعلیماتی در ادیان مثلا در اسلام پیدا میشود در جهت خلاف ، یعنی تعلیماتی در جهت انقلابی ، نه تنها دین از میان طبقه حاکمه بروز نکرده است ، بالاتر از آن ، خواه از میان طبقه حاکمه بروز کرده باشد و خواه از طبقه دیگر ، در جهت منافع طبقه محکوم و دعوت به ثوره و انقلاب است . این دیگر با این حرفها جور در نمیآید . به حساب آنها نمیتواند تخلف داشته باشد ، باید در متن این تعلیمات ، چیزی [ بر خلاف منافع طبقه حاکمه نباشد ] . مثلا در همین نظامات اجتماعی که خودمان در آن هستیم آیا امکان دارد از دستگاههای ارتباط جمعی روزنامهها ، رادیو تلویزیون یک وقت مطلبی انسان بشنود در جهت تحریک مردم بر علیه هیئت حاکمه ؟ ، نه ، خود هیئت حاکمه هر چه میگوید در جهت توجیه خودش میگوید و امکان ندارد در جهت خلافش باشد . پس دین را طبقه حاکمه وضع میکند و در تعلیماتش باید مایههای ناامید کننده مثل قضا و قدر و مایههای تسلی بخش [ مثل ] وعدههای عالم آخرت وجود داشته باشد ، و قهرا