فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
به یک سلسله هدفها ، برای اینکه مبادله آسان باشد آن را اعتبار میکنیم .
پس اسکناس فی حد ذاته هیچ ارزشی ندارد ، یعنی این کاغذی که مثلا به نام
هزار تومان به دست ما دادهاند با یک کاغذ دیگر به همین اندازه ، از نظر
ارزش واقعی هیچ فرقی ندارد ، ولی از نظر ارزش اعتباری و قراردادی فرق
کرده است آن هم از آن جهت که ما آن را وسیله برای هدفهای دیگری قرار
دادهایم .
پس اگر ما اصالتهای انسانی را اموری آفریدنی بدانیم ، چون آفریدن به
معنای واقعیت دادن در اینجا معنی ندارد و آفریدن در اینجا معنایی جز
اعتبار کردن ندارد ، بدین معنی است که همه اینها وسائلی است برای
هدفهای دیگری ، زیرا خود اینها نمیتوانند هم اعتباری باشند هم هدف . "
هم اعتباری باشد هم هدف " مثل این است که انسان هدف ندارد ، چیزی را
برای خودش اعتبار میکند که هدف بشود و بعد همان هدف میشود ، درست
همان کار بت پرستهای عرب که میآمدند بتی را میساختند ، بعد همانی را که
خودشان ساخته بودند پرستش میکردند : « / تعبدون ما تنحتون »[١] چیزی
را که خودت ساختهای همان را پرستش میکنی ؟ ! هدف ، آن چیزی است که در
مرحله بالاتر از توست و تو کوشش میکنی به آن برسی . چیزی را که تو جعل
میکنی و قرارداد میکنی ، آن به دست توست و از تو پایینتر است .
اصالتهای انسانی اموری فطری است
این است که این راه هم راه حلی برای این مشکل نیست و[١] صافات / . ٩٥