فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
ولی مگر انسان همه کارهایش با عقل منطبق است ؟ ! کار غیر عقلی و کار
نامعقول و غیرمنطقی میکند . اینها را کارهای غیر منطقی بشر دانستهاند .
قهرا در توجیه همین چیزهایی که اسم اینها را گذاشتند ارزش و نه خیر یعنی
آنچه که انسان دنبالش میرود بدون آنکه خیر [١] و اختیار شدنی باشد
درماندند که این ارزشها را چگونه میشود توجیه کرد . " خیر " که همان
محسوس و مادی است . اینها که محسوس و مادی نیست . مگر زیبایی ،
محسوس است برای انسان و مادی است ؟ ! مگر به اصطلاح حجم دارد ، یعنی
چشم پر کن است ؟ ! مگر فضیلت اساسا واقعیتی است ؟ ! مگر حقیقت ،
واقعیت است ؟ !
اینها شد یک سلسله مسائل غیر منطقی و غیر عقلانی برای بشر ، ولی از
طرف دیگر دیدند آخر چطور میشود اینها را به جامعه گفت که همه اینها
اموری موهوم است ، یعنی لازمه این فلسفه و همان حرف نیچه و غیر نیچه را
بگویند که اینها همه موهوم است ، واقعیت ، همانی است که سود است ، هر
چه که غیر سود باشد واقعیت نیست ، عقل هم میگوید دنبالش نرو . آنهایی
که شجاع بودند گفتند ، آنهایی که خیلی شجاع نبودند زیر پرده این مطلب را
به شکل دیگری گفتند ، یکی گفت ارزشهای تکامل پیدا کرده ، و دیگری به
گونه دیگر ، . . . اگزیستانسیالیستها آمدند راه حلی پیدا کردند و آن این
که گفتند ارزشها فرقشان با واقعیتها و حقیقتها این است که ارزشها یک
سلسله امور آفریدنی هستند نه یک سلسله امور کشف شدنی [٢] . امور
[١] " خیر " یعنی اختیار شدنی . [٢] کتابی هست به نام جدال با مدعی . کتابی خواندنی است . یکی از همین سران . >