فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
« الا بذکر الله تطمئن القلوب »[١] .
" « الا »" حرف تنبیه است ، در مقام تأکید و تنبیه گفته میشود (
یعنی توجیه کنید ! هان ! ) ، " « بذکر الله »" جار و مجرور است متعلق
به " « تطمئن القلوب »" که بر آن مقدم شده ، و وقتی که جار و مجرور
بر فعل مقدم میشود علامت حصر است ، یعنی هر متعلق فعلی که بر فعل مقدم
بشود علامت حصر است ، یعنی مفهوم " تنها " دارد . " « الا بذکر الله
تطمئن القلوب »" یعنی تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد ، یعنی رسیدن
به هیچ مطلوبی به انسان آرامش حقیقی نمیدهد ، یک آرامش موقت میدهد تا
وقتی که خیال میکند به مطلوب حقیقی رسیده است ، ولی یک مدتی که فطرتش
او را از نزدیک بو کرد و او را شناخت و درست درک کرد یک نوع عدم
سنخیت [ میان خود و او ] درک میکند و حالت بیزاری در او پیدا میشود .
تنها حقیقتی که اگر به او برسد دیگر محال است نسبت به او بیزاری پیدا
کند خداوند متعال است ، و این ، زمانی است که قلب انسان به " حقیقت
" ، به " او " ، به " توحید " رسیده باشد .
این است که عدهای میگویند بهشت باید بدترین جاهای عالم هستی باشد ،
زیرا بهشت یک وضع یکنواخت دارد و بعلاوه در بهشت همه چیز را انسان
دارد و وقتی همه چیز داشته باشد مثل این است که هیچ چیز نداشته باشد .
انسان وقتی نداشته باشد بعد تلاش کند و به دست بیاورد آن وقت برایش
لذت دارد و الا اگر داشته باشد . مثل یک بچه اعیان میشود که از همان
لحظه اولی که چشم به دنیا باز میکند موجبات خوشی برایش فراهم است ،
هیچ چیز برایش
[١] رعد / . ٢٨