فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠
که هر کدام آمدند و تأیید و تأکید قبلی را کردند ، چرا ؟ « لیستأدوهم
میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم
دفائن العقول » .
میفرماید خدا پیامبران را یکی بعد از دیگری فرستاد [١] « لیستأدوهم
میثاق فطرته » آمدند از مردم بخواهند وفای به پیمانی را که در فطرتشان
هست ، آمدند به انسان بگویند ای انسان ! تو در آن عمق فطرتت با خدای
خودت پیمانی بستهای ، ما آمدهایم وفای به آن پیمان را بخواهیم ، یعنی
ابتدا به ساکن نیست ، یک چیزی که وجود دارد آمدهاند آن را به اصطلاح به
فعلیت برسانند ، مثل اینکه یک وقت شما میآیید از افرادی برای کاری قول
بگیرید ، و یکوقت قولش را قبلا شما یا کس دیگر گرفته است ، شما میآیید
و میگویید آن موضوعی را که قولش را دادهاید آمدهایم که عمل بکنید .
امیرالمؤمنین میفرماید پیغمبران آمدهاند ادای میثاقی را که در فطرت هست
از مردم بخواهند « و یذکروهم منسی نعمته » نعمتهای خدا را که مورد غفلت
و نسیان بشر است به یاد بشر بیاورند یعنی به عنوان مذکر و یادآور
آمدهاند ، بشر را توجه بدهند به چیزی که از او غافل است ، یعنی آمدهاند
که مذکر باشند نه معلم ، البته پیغمبران معلم هم هستند ، میبینید در قرآن
، پیغمبر هم به عنوان مذکر یاد شده و هم به عنوان معلم ، در آنچه که
مربوط به فطرت مردم است پیغمبر عنوان مذکر ( یادآوری کننده ) دارد .
[١] اینجاست همان دو نظریهای که گفتیم : آیا پیغمبران آمدند برای اینکه یک چیزی را ابتدا به ساکن به مردم بدهند یا آمدند چیزی را که پیمانش در سرشت انسانها بود از مردم بخواهند ؟