فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
است ، متغیر است ، مسأله متغیر بودن و نسبی بودن اخلاق . آیا خود این مطلب حرف درستی است ؟ یعنی واقعا ارزشهای انسانی و از جمله ارزشهای اخلاقی متغیر است ؟ همین چندتایی که ما نام بردیم آیا اینها واقعا متغیر و متحول است ؟ مثلا گفتیم حقیقت جویی خودش برای انسان یک ارزش است . آیا این یک ارزش متغیر است ؟ یعنی در دورههای مثلا اشتراک اولیه ، کشاورزی ، بردگی ، فئودالی ، سرمایهداری و کمونیستی ، این ارزش برای انسان تغییر کرده است ؟ یا این به صورت یک ارزش ثابت برای انسان هست ؟ ثانیا اگر ارزشها متغیر باشد معنایش این است که هر ارزشی در زمان خودش درست است و در زمان دیگر محکوم است . مثلا اخلاق فئودالی را در نظر میگیریم . آیا ما میتوانیم این اخلاق را که " اخلاق فئودالی " مینامیم به دلیل اینکه وابسته به دوره فئودالیسم بوده امضاء و تصحیح کنیم ؟ یعنی ما باید ببینیم در آن دوره ، آنها چه چیز را اخلاق میدانستند [ همان را تأیید کنیم ] ولو آنکه اخلاق دانستنشان مثلا به این بوده است که اگر چه افسانه است ضحاک بیاید روزی یک جوان را بکشد برای اینکه مارهای روی دوش خود را با مغز آنها تغذیه کند . یا اینکه نه ، یک سلسله اصول ثابت در کار است . کار فرعون در زمان خودش هم محکوم است . نه اینکه کار فرعون چون تعلق به زمان فرعون دارد در زمان خودش درست است ، ما در زمان دیگری هستیم و نباید ارزشهای زمان خودمان را به زمان فرعون و موسی ( ع ) تحمیل کنیم ، فرعون به زمان دیگری تعلق داشته است و آنچه که در آن زمان ، آنها آن را اخلاق میدانستند اخلاق درستی است . آیا ما میتوانیم چنین حرفی بزنیم ؟ ! ثالثا در این بیان روی اخلاق طبقاتی تکیه شده است .