فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩
از بین میرود ) و حال آنکه عملا اینجور نیست ، پس معلوم میشود که این نظریه باطل است ، و طبق آن نظریهای که میگفت " منشأ دین ترس از قوای طبیعت است " آن روزی که هراس انسان از قوای طبیعت از بین برود باید دین از بین برود ، ولی ما میبینیم عملا اینجور نیست و دین از بین نرفت . همین طور است فقر و غنا و اختلاف طبقاتی . میبینیم در هر جا که طبقات از بین میرود و تساوی به وجود میآید باز هم دین از بین نمیرود ، در آن کشورها هم باز همان طور درگیری دارند ، بعد از اینکه این کشورها به تساوی به اصطلاح رسیدهاند باز دائما درگیرند که با دین چگونه مبارزه کنند ، باز میبینید روز به روز تمایل جوانان به دین حتی در شوروی به قول او بیشتر میشود . ولی اگر این نظریه را انتخاب کنیم ، چنین نیست ، این یک اصلی است که همیشه همراه بشر است ، ریشه مذهب همین است و به همین دلیل هم هرگز از جامعه بشر بیرون نخواهد رفت . پس این تنها نظریهای است که برای مذهب ریشه ماورائی و الهی قائل نیست و در عین حال اعتراف میکند که مذهب از بین رفتنی هم نیست . یکچنین حرفی اینجا هست . این حرف هم یک حرف بی اساسی است .
نقد نظریه دورکهیم
حقیقت این است که در اینکه جامعه یک واحد حقیقی است نه یک واحد اعتباری ، شکی و تردیدی نیست . این مقدار را تفسیر المیزان هم مکرر و در جاهای متعدد بحث کرده است که جامعه یک وحدت و یک حیات مخصوص به خود دارد و به موجب