فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢
میدانست که او جسمش در زیر خاک پوسیده پس معتقد شد که او یک روحی دارد . اینجا بود که معتقد شد همه ما انسانها روحی داریم و بدنی . بعد این را تعمیم داد به همه اشیاء ، یعنی برای همه اشیاء جان قائل شد ، برای دریا جان قائل شد ، برای طوفان جان قائل شد ، برای خورشید جان قائل شد . . . ، آنگاه در گرفتاری و هنگامی که با این نیروهای طبیعی مصادف میشد همچنانکه وقتی با یک انسان قدرتمند مصادف میشد همچنانکه وقتی با یک انسان قدرتمند مصادف میشد برایش هدیه و نذر میبرد ، احیانا تملق میکرد و از اینجور کارها ، شروع کرد همین کارها را یعنی پرستش در مقابل نیروهای طبیعت انجام دادن ( اسپنسر مسأله پرستش را توجیه میکند که اول بار پرستش از کجا پیدا شد ) ، و از اینجا پرستش نیروهای طبیعت پدید آمد . پس اگوست کنت فقط توجیه نظری و فکری مطلب را بیان میکند ، اسپنسر ریشه پرستش را بیان کرده که اولین بار پرستش از کجا شروع شد ، از پرستش نیروهای طبیعت شروع شد و این عملی است از قبیل تملقها و پیشکش بردنها و هدیه بردنهایی که انسانها برای انسانهای زورمندتر از خودشان انجام میدهند . همان طور که برای انسانها هدیه میبردند برای آنها قربانی میکردند ، و همان طور که در مقابل انسانها تملق میگفتند در مقابل آنها عبادت میکردند ، ذکر میگفتند و امثال اینها . طبق این نظریه ، با رفتن جهل یعنی شناختن علل ( آنطور که اگوست کنت گفت ) ، اعتقاد به اینکه خیر ، اشیاء جاندار نیستند و همه بی جان هستند ، دریا بی جان است ، زمین بی جان است ، باران بی جان است ، و حتی این که انسان خودش هم یک روحی داشته باشد قهرا مورد شک و تردید یا نفی قرار بگیرد ، در این حال پرستش موضوع