فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١
« ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین » ( و نظیر این در آیات قرآن
زیاد است ) هدایت است برای متقیان . اینجور سؤال میکنند که در اینجا
فرض بر این است که اول ، افراد متقی هستند بعد قرآن متقیها را هدایت
میکند ، و حال آنکه قرآن غیر متقیها را متقی میکند نه اینکه متقیها را
هدایت میکند . یا در سوره مبارکه یس میخوانیم :
« یس ٠ و القرآن الحکیم ٠ انک لمن المرسلین ٠ علی صراط مستقیم ٠
تنزیل العزیز الرحیم ٠ لتنذر قوما ما أنذر اباؤهم فهم غافلون . . ٠.
انما تنذر من اتبع الذکر و خشی الرحمن بالغیب »[١] .
مقصودم آیه اخیر است .
این را جواب دادهاند - در تفسیر المیزان هم خیال میکنم این مطلب هست
- که انسانها دارای دو گونه هدایت هستند : هدایت فطری و هدایت به
اصطلاح اکتسابی ، و قرآن میخواهد بگوید که تا کسی چراغ هدایت فطریاش
روشن نباشد هدایت اکتسابی برای او فایده ندارد . این در واقع همان مطلب
است که تا انسان انسانیت فطری خودش را حفظ نکرده باشد [ تعلیمات
انبیاء برای او ] فایده ندارد ، یعنی تعلیمات انبیاء برای اشخاص مسخ
شده و انسانیت را از دست داده ، مفید نیست ، درست عکس حرف اینها ،
و تجربه و واقعیت نیز همین را نشان میدهد . مثلا برداشت من از سوره
ماعون اینجور بوده . « ا رایت الذی یکذب بالدین ». دیدی آن کسی را که
دین را دروغ میپندارد ؟ ابتدا به صورت تعجب [ سخن میگوید ] که انسان ،
انسان باشد و دین را دروغ بپندارد ؟ ! و بعد مشخصاتش را ذکر میکند که
این چون از انسانیت خارج شده دین را تکذیب میکند :
[١] یس / . ١١ ١