فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
احتراق است ، طبیعت ئیدروژن و ازت چنین است و برای اشیاء به اعتبار
خواص گوناگونی که دارند ویژگیهایی ذاتی قائل میشویم . اسم ویژگی ذاتی [
شیء بی جان ] را " طبیعت " میگذاریم . این ناشی از یک فکر فلسفی است
که در همه افراد بشر هست ، یعنی بشر اینطور فکر میکند که دو شیء متساوی
از هر جهت ، نمیتوانند خ واص گوناگون داشته باشند . اگر خواص ،
گوناگون شد دلیل بر این است که تفاوتها و چند گونگیهایی بین این دو شیء
هست . چون بشر اشیاء را از بعضی جهات متساوی میدیده ، و مشاهده میکرده
است که چند شیء در عین اینکه همه جسم و ماده هستند خواصشان گوناگون است
مثلا [١] میدیده که آب یک جسم و یک ماده است ، خاک هم یک جسم و
یک ماده است ، ولی هر کدام از اینها خواص مخصوص به خود دارند که
دیگری ندارد ناچار [ اینطور نتیجه گیری میکرده که ] یک قوه و نیرویی و
یک خصوصیتی در این جسم نهفته است که منشأ این خاصیت مخصوص شده و یک
خصوصیت دیگری در دومی نهفته است که منشأ خواص مخصوص به آن شده است ،
و آن خصوصیتی که منشأ اثر خاص میشود اسمش " طبیعت " است . امروز هم
ما این کلمه را در همین موارد به کار میبریم ، مثلا میگوییم طبیعت گیلاس
این است یا طبیعت فلان درخت این است که در سرما طاقت دارد و در گرما
از بین میرود و طبیعت فلان درخت دیگر این است که در منطقه گرمسیر
میتواند به حیاتش ادامه دهد ، و غیره .
البته طبیعت را در غیر بی جان یعنی در جاندارها مثل
[١] چون این فکر از قدیم بوده ، مثال را هم از قدیم ذکر میکنیم .